خرید بک لینک
سلام مرد من :))تمام این مدتی که با تو در این وبلاگ حرف زدم. عشقی در وجودم شعله ور شد.دلم می خواست یک روز این عشق روزی به واقعیت تبدیل بشه و من در واقعیت کسی در زندگیم داشته باشم.اما این چند روز اتفاقی در زندگیم افتاد که باعث شد فکر کنم شاید تمام سهم من در دنیا از عشق به همسر و شریک زندگیم, همین وبلا

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 19:06

سلام مرد جان

حالم خوب است???

نمی دانم

تا تقدیر و سرنوشت برایم چه در نظر گرفته باشد.

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 19:06

سلام عزیزممرد عزیزم لولوی من می شی???اخه تمام دوستای مجردم فکر می کنند مردا لولو هستنو جالب اینجاست که احتمالا شما مردای مجرد هم فکر می کنید ما زنا لولو هستیم :)))نگفتی لولوم می شی تا منم لولو خور خوره ات بشم ???مرد من, چرا د

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 5:33

سلام مرد من منم تبسم , باز دلم برات تنگ شده بود و یادت کردم.یاد مرد زندگیم روچقدر سخته اینکه بخوام دوست داشتن تو رو از خودم دور کنم و عاشقانه دوست نداشته باشم.با خودم می گم تبسم جان, منطقی باش.امان از منطقادم با عشق ازاد هست

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 5:33

سلام مرد من :))فکر کنم تو هم با خوندن چند تا نامه اخرم متوجه شدی که تبسم در سلولی که خودش ساخته اسیر شده.همش از خودم حرف میزنماز سرگشتگی و ...انگار دنیا به من محدود شده یا من به خودم محدود شدم.:)) مرد من امروز رفتم خیابونگفتم

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 5:33

سلام عزیزمشاید خندت بگیره مرد من.من هیچوقت ادم اجتماعی نبودم. میل زیادی دارم از ادما فاصله بگیرم. توی همین وبلاگ نویسی هم اینقدر که دوستان برام نظر می ذارن. من نظر نمی ذارم ....می خونمشون با خوشحالیشون خوشحال و با ناراحتیشون

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 5:33

سلام خدای تبسممن با تو این شوخی را شروع کردم.اون شب رو یادمه خدایاوبلاگ دختری خوندم که به درگاهت زجه میزد چرا اون بین اونهمه دختر باید مجرد باشه.جرقه ای در دلم زده شد و وبلاگی نوشتم که در اون از عشق خودم به همسر اینده ام حرف زدم و

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 5:33

سلام محبوب منروزی که به دنیا اومدم پدرم اسمی رو برام انتخاب کرد که مطمنم حتی خودش هم پی به تضادش با فامیلم نبرده بود.اسمم به معنای تاریکی بود و فامیلم به معنای روشنایاین رو سالها بعد فهمیدم  من یعنی اضداد . کافی بود کامل

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 5:33

تو که حتی خیلی کلمات رو زندگی نکردی. چه جوری ادعای زندگی داری?


برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 5:33

سلام محبوبم

ارامش چیز عجیبیه مرد من :))

از وقتی توکل رو در زندگیم معنا کردم. 

ارامش عجیبی در دلم رخنه کرده :)))


دوستت دارم مرد من

تو هم برای رسیدن به تبسمت توکل کن :)***

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 5:33

سلام عزیزم :***

مرد من سلام

حالت خوبه

چه خوب که این مدت در دلم بودی 

بدون بود تو هیچوقت طعم دوست داشتن  رو نمی چشیدم. 

خدا رو شکر که دلم رو با تو آشنا کرد

چقدر وجودم در کنار تو سیراب شد

:********

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 5:33

خدای زیبای من سلامالان که این نامه رو برات می نویسم چشام پر از اشکه و ته گلوم پر از بغض :)))))هر کاری می کنم از این بغض خلاص نمی شم و مدام اشکام ازام جاری میشه :))خدایا شکرت همیشه فکر می کردم بدترین اتفاق می تونه در زندگی این

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 5:33

صفحه بندی